وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ

به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی

وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ

به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی

زخمی در بیابان های تنم... تنها...

خواستم بهترین خودم باشم، خسته ترین خودم شدم...

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

ابدیت

دوشنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۵۹ ق.ظ

سلام

دیروز یه فیلم دیدم به اسم ابدیت!

داستان فیلم این بود که یه دختر تو جوونیش نامزد میکنه با مرد آرزوهاش، تو دوران نامزدیشون مرده میره جنگ و تو جنگ میمیره، کلا هم چند روز بیشتر با هم نبودن، زنه هم با حال بد چند وقتی رو میره دم اسکله و منتظر نامزدش میشه و باور نمیکنه مرگشو، تو این حال بدیاش یه مرد دیگه میادو پیشنهاد ازدواج میده و ازدواج میکنند، مرده هم خیلی به زنه کمک میکنه و زندگی رو میسازن و بچه دار میشن و نوه دار میشن...

حالا این مقدمه بود که در حین دیدن فیلم متوجه میشین، داستان اینه که مرده و بعد زنه میمیرن، میرن به دوران پس از مرگ و میبینند همه ی مردها هستند و همه هم در سنی هستند که خوشحالترین لحظات زندگیشونو گذروندن، حالا قراره یبار برای همیشه زندگی ابدیشونو انتخاب کنند، که کجا و با کیا باشند، ولی فقط یبار میشه انتخاب کرد و راه بازگشتی ندارند، تو این حالت اون مردی که نامزدش بوده 67 سال منتظر میمونه و به ابدیت نمیره تا نامزدش بیاد، و ابدیت رو با اون بره، اما این وسط زن ماجرا دچار سردرگمی میشه که با کی بره ابدیت، چون هم نامزد و عشق اولش هست که فرصت زندگی کردن کنارش رو نداشته و هم همسرش که کنار اون پیر شده و نوه هم داره...

بالا دستی ها که تو فیلم حرفی از "خدا" نمیاد به زنه اجازه میده که یه مدت رو با نامزدش و یه مدت رو با همسرش همون جایی که دوست دارند بگذرونند و بعد از دیدن ابدیت ها زن انتخاب کنه که کجا بره، (کس دیگه حق دیدن ابدیت ها رو نداره)، خلاصه بعد از کلی فکر و ابدیت رفتن اون تصمیم میگیره که با هیچ کدوم نره (زن همسایه شون باهاش حرف میزنه و این تصمیم رو میگیره) ولی همسرش میاد و بهش میگه که تو حق داری با نامزدت زندگیتو بگذرونی و اون 67 سال کافه چی اینجا بوده و منتظر که تو بیای، راضی میشه که با عشق و نامزد اولش بره، اما اونجا میره (اتاق آرشیو) و وقتی خاطراتشو میبینه که با همسرش غم و غصه و شادی و غر و بحث و این چیزا داشتن تصمیم میگیره که با همسرش بره و میگه که عشق یعنی همون و همون لحظات زندگی رو شیرین میکنه، فرار میکنه و میره پیش همسرش، اون میبینه که همسرش هم کافه چی شده و تنهاست، اونا میرن ابدیت خودشون و اونجا همه چی خوبه و خوش میگذره...

 

داشتم به این فیلم فکر میکردم، دیدم خاطرات همیشه نظر آدما رو عوض میکنه، اما خدایی که ما قبول داریم و ایمان داریم که هست این مدلی نیست، اون بر اساس زندگی اینجا به ما ابدیت میده

 

آیا قراره من به خاطراتم نگاه کنم و باز همسرم که کلی آزار اذیت شدم رو دوباره انتخاب کنم؟؟! نه

به نظرم قرار نیست حال و هوای اینجا رو داشته باشیم، قرار نیست با خاطرات اینجا بریم اون دنیا!

من این دنیا رو برای اطرافیانم بهشت میکنم و خدا اون دنیا بهشتی به من میده که لایق من باشه!

 

داشتم فکر میکردم که نامردیه اگه این دنیا برای همسرم خوب نباشم، نامردیه که با نگاه کردن به نامحرم بهش خیانت کنم، نامردیه صبح تا شب کار کردنشو قدر ندونم، نامردیه اگه تمام اموالمونو به نامش نزنم، بزار هر کی هر چی دلش میخواد بزنه، اون هیچ اجباری نداره که بره سرکار، پس اگه رفت و اگه ماشینی خریدیم اگه خونه ای خریدیم با پول اون بوده، چون درآمد من فقط خرج خونه میشه، پس ماشین خونه و همه چی حق اونه، باید هم به نامش و هم به کامش باشه

آره خونه به نامشه، ماشینم به نامش میکنم، اون مجبور نیست بره سرکار و مجبور نیست هر شب بعد از کار برای من غذا بپزه و مجبور نیست شب ها برای من صبحانه آماده کنه

 

درسته که منم حق دارم از خیلی چیزا استفاده کنم، اما من میذارم که خدا چیزی رو به نامم بزنه...

 

امروز احساس میکنم قلب و روحم صاف تر از همیشه ست، احساس میکنم احساساتم پاک تر از همیشه ست...

امروز احساس میکنم اگه همسر و پدر و مادرم از من راضی باشند خدا هم راضیه...

دیروز که فیلم رو دیدم شبم رو ساخت و از اول که رسیدم با گفتن جمله ای وارد خونه شدم که خوشحالی رو تو چهره ی همسرم دیدم گفتم "بهشت یعنی جایی که وقتی شب میرسی همسرت برات غذا پخته باشه" بهشت یعنی همینجا و فرشته یعنی تو...

 

مادرخانمم هم بود، اون هم لذت میبره وقتی من از سر شب تا آخر شب قربون صدقه دخترش میشم...

 

احساس میکنم اینطوری دردام زودتر خوب میشن و زودتر فراموش میکنم...

 

راستی ماشینی که گرفتیم حدودا 800 میلیون گرون شده، تو رو خدا حسرت نخورین که هم برای خودتون بده و هم برای من، دعای خیر کنید که میدونم همتون دعا میکنید، احتمالا برج 3 یا 4 سال بعد بفروشیم و خونه بگیریم، تو برج 11 هم احتمالا یه پراید بگیریم که همسر و من بریم اسنپ تا قسطاشو بدیم و تهش یه چیزی برامون بمونه...

 

ما از خیلی وقته که سختی کار رو به جون خریدیم، من که وظیفه مه ولی همسرم واقعا از لطفشه

 

دم همسرم و دم پدرش که نمیذاره کم و کسری داشته باشیم گرم...

 

من که چیزی تو این دنیا ندارم و هر چی هست برای همسرمه، ولی باز هم خدا رو شکر...

 

اصلا نمیدونم چرا پستم این مدلی شد...

همش تقدیر و تشکر شد... خخخخخ

 

اینم آدرس میلی گلد برای خرید طلا

ثبت نام میلی گلد

خدایا بی نهایت شکرت

  • 💕 پسر خوب 💕
  • تعداد عزیزانی که این مطلبو دیدن: ۵۳

نظرات (۶)

  • هیپنو تیک
  • وای خدای من.....

     

    چقدر قشنگ بود این پستتون.....

     

     

    من فکر می کنم شما یه انسان واقعی هستید🥲 کاش من هم بتونم مثل شما آدم خوبی باشم...

    جوابتون:
    واااااای نه بابا من کجا آدم خوبا کجا...
    من دوست دارم شبیه شما باشم

    من خیلی بدم، میترسم خوب بودن به من نرسه، بگن خب خوبا دیگه جا نداره بقیه رو بفرستین سمت بدا....

    من شاگردیتونو میکنم
  • عبدالعظیم شرونی
  • یه فیلم ژانر فانتزی میخواد بشه تلنگر و سر لوحه زندگیتون

    تا الان سعی کردی یک زندگی اسلامی واقعی داشته باشی ، یا با اسلام عرفی زندگی کردی و ازش متنفر شدی ، بزار من معیار اسلام واقعی رو بهت بگم:

    1. وظیفه مرد تامین صد در صد زن هست ، حتی اگر زن تمکین نکنه

    2. وظیفه زن ، تمکین صد در صد از مرد هست ، حتی اگر مرد تامین‌ش نکنه

    3. شما به قدری در مقابل اطرافیانت مسئول هستید که اگر حتی یک جمله از اونها بدگویی کنید و اونها حضور نداشته باشند که از خودشون دفاع کنن ، ثواب تمام اعمال خوبتون میره برای اونها

    4. رفتار صحیح و درست با همسرتون و میزان وقتی که در روز برای پرستش خداوند قرار میدید ، کلید قفل صندوق اعمال خوبتون تو اون دنیاست.

    5. یک ساعت تحقیق ، تفحص ، اندیشه و دنبال علم رفتن برای رسیدن به خداوند .. با هفتاد سال عبادت خالصانه برابری میکنه

    6. یکی از سه شرط اصلی مسلمان بودن ، کمک به همنوع و دستگیری از فقراست ، شرط اول ایمان به غیب و شرط دوم اقامه نماز و این شرط آخره

     

    موارد دیگه هم هست ، ولی سرتون رو درد نمیارم

     

    جوابتون:
    مگه من گفتم این فیلم سرلوحه ی زندگیمه؟؟؟! مگه من گفتم با این فیلم تلنگر خوردم؟؟؟!
    من از اسلام عرفی چیزی نمیدونم، از اسلام هم متنفر نیستم، اعتقادی هم به اون فیلم ندارم، تنها چون جالب بود نوشتم، احتمالا هم شما دچار سوء برداشت شدین...

    معیار هایی که نوشتین هم عالی بود و یادآوری خوبی بود

    یا من کامل و جامع ننوشتم یا شما ناقص خوندین، یا اینکه برای درک مفهوم مطالب من نیاز به خوندن الباقی مطالبم هست...

    راستی من اسلام رو از معیارهایی که نوشتین قشنگ میبینم...
    معیاراتونو قبلا خونده بودم...

    خیلی عالی بود...
    ممنون
  • °•ســــائِلُ الزَّهـرا•°
  • حالم خوب نبود تقریبا دلم گرفته بود..شایدم شکسته....  اومدم سربزنم وبلاگم... تنها چراغی که روشن بود وبلاگ شمابود... 

    با شناختی که ازتون دارم، بنداول رو درک کردم چی نوشتید... انگار که برای من نوشتید.... 

    ممنون

     

    و خیلی خوشحالم براتون

    مبارکتون باشه وبه دل خوش استفاده کنید ان شالله. 

    خوش رفتاری با دیگران محبت به خودتونه،  چون حال خودتون خوب میشه

     

    جوابتون:
    سلام

    خدا رو شکر اگه تونستم کاری برای دلتون انجام بدم...
    امیدوارم دل گرفتناتون کم و شادیاتون فراوان باشه...
    خیلی هم ممنون

    خیلی جالب بود آقای پسر خوب

    باید به پدر و مادر و همسر شما غبطه خورد. خداروشکر خیلی ها دارن به این درک می‌رسن و برام جالب بود که همون پسر خوب قدیمی این دیدگاه رو داره. 

    منم خیلی برام مهمه پدر و مادر و همسرم ازم راضی باشن اما میدونید چی از همه مهم‌تره. خودتون... خود شما 

    اگر خودتون از خودتون راضی باشید و خودتون رو دوست داشته باشید ناخودآگاه آدم هایی که لایق شما هستند هم از شما راضی خواهند بود. 

     

    جوابتون:
    آره خیلی مهمه که آدم از خودش راضی باشه، البته آدم از خودراضی هم خوب نیستا

    و اینکه چه عجب شما نظر دادین؟؟!
    عجیبه
    آخه من براتون نظر گذاشته بودم قبلا و خبری ازتون نبود، با خودم گفتم حتما کلا نمیاین اینجا
    خوبین خودتون؟؟
  • تینـ ـکربلـ
  • ی پستِ مدلِ تقدیر و تشکر... قشنگ شدددد D:

    جوابتون:
    خدا رو شکر که دوست داشتین

    فکر نمیکردم اینقدر استقبال بشه

     

    موافقم.

     

    اجازه بدید بابت حضور دوباره م‌ توضیح ندم. فقط احساس کردم دوست دارم باز هم بنوسیم. 

    قطعی اینترنت هم یکی از دلایلش هست البته.

    جوابتون:
    بله بله
    خیلی هم عالی
    همین حضورتون زیباست...

    خوشحال میشم مطالبتونو بخونم

    هر چه میخواهد دلِ تنگت بگو! زود باش بگو دیگه! اَههههههه!

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">