اصول دین
سلام
من خوب میدونم که خیلی ها متون من رو نمیخونند، میدونم که برای خیلیا جذابیتی نداره، اما خب من مینویسم، مینویسم چون خودم از نوشته هام استفاده میکنم...
اصول دین "توحید"
من یقین دارم که خدایی هست، خدای یکتا، شک ندارم که خداوند یکتاست و شک ندارم که قدرتمندترین و بزرگ ست وجود عالم هستی ست، شک ندارم که هر کاری از دستش برمیاد و شک ندارم که حتی منی که هر کار بدی رو کردم و گناهکارترینم رو دوست داره...
"نبوت" من یقین دارم که خداوند برای ما آدم ها پیامبرانی رو فرستاد که تحت امرش بودند و برای رسالت اومدند، برای اینکه به من و آدمهای زمان خودشون خداوند رو معرفی کنند و دستوراتش رو گوش زد کنند تا ما آدم ها سعادتمند بشیم
"معاد" و "عدل"
این دوتا رو با هم میگم...
من تو زندگیم خیلی سختی کشیدم، خیلی کمبودها رو تحمل کردم، خیلی چیزا رو دوست داشتم و نداشتم، من بدون اینکه خودمم بفهمم چیزایی رو تحمل کردم که شاید هر کس دیگه ای بود یه طومار از نداشته ها و سختیاش مینوشت، آره من نداشتم، من یه عالمه احساس رو سرکوب کردم، شاید تو بچگیم و حتی نوجوونیم خیلی سختی ندیدم اما بعد از اون تا دلت بخواد هم سختی دیدم و هم آرزو ندیدم، من از خیلی از کسایی که میگن جوونیمون رفت بیشتر و بیشتر سختی دیدم، من دیگه به فکر جوونیم نیستم...
من اینقدر تو خودم بودم و اینقدر محدودیت کشیدم و اینقدر از خواسته ها و آرزوهام گذشتم که دیگه سر شدم! من دیگه نمیتونم بگم چی رو دوست دارم و چی رو دوست ندارم...، من راحت میتونم به کسی که عاشقش بودم بگم "گور باباش"!
یادمه میگفتین این خیلی خوبه که میتونی از هر چیزی بگذری و وابسته نشی! من اینقدر گذشتم اینقدر به اجبار رها کردم که دیگه نمیتونم کسی رو بخوام، نمیتونم چیزی رو بخوام و کلا مزه ی دوست داشتن، مزه ی عاشقی و مزه ی احترام از دلم بیرون رفته، و این چیز خوبی نیست...
من از خوبیم نبوده که سمت خدا اومدم، سمت خدا که نمیشه گفت، ولی حداقل نماز خوندن رو میتونم بگم، من از خوبیم نبوده که نماز میخونم و گاهی از خدا حرف میزنم... من اینقدر سر و بی حس شدم که دیگه هیچ چیزی به چشمم نمیاد، وقتی هیچ چی به چشمت نیاد ناخودآگاه خدا رو میبینی، نا خودآگاه میگی اااااایییییی خدددددااااااااا!
بعد میگی خدایی باید باشه که حق منو بده! چرا بقیه کنار جاده یا لب ساحل یا گوشه ی خیابون باید عاشقانه نهایت لذت (حلال) رو ببرند و آخرش هم برن بهشت و منی که یادم نمیاد عاشقی چه مزه ایه برم جهنم!
یه چیزی باید باشه دیگه! برای همین من این دوتا اصل دین رو با تمام وجودم! با تک تک سلول های جسمم! با همه ی روحم هم درک کردم و هم اعتقاد دارم!
من به خدای یگانه ای ایمان دارم که آدم ها رو هم دوست داره، برای آدم ها پیامبرانی رو برگزید که هدایتشون کنه، و برای نا عدالتی های دنیا هم معاد و عدالتی رو داره که حق همه رو بهشون بده...
من جوونیمو نمیخوام، من نمیدونم جوونی چیه! من درگیر اینم که شبم روز و روزم بی دردسر شب بشه! جوونی نمیخوام، فقط مزه هایی که نچشیدم و مزه هایی که یادم رفته رو به من برگردونند بسمه!!!
و اما "امامت"
من به امامت هم خیلی اعتقاد دارم، حس میکنم امامت خیلی کمک حال من بوده! تاریخ تولدم یه نشونست، اینکه روز میلاد امام رضا به دنیا اومدم و هم تاریخ میلادی و هم تاریخ شمسی روز تولدم عددی روند شده و هم روز تولدم سالروز تولد مادرم بوده! این ها بی دلیل نمیتونه باشه...
من حس میکنم از روزی که به دنیا اومدم امام رضا که جانم فداش! مراقبم بوده، مثل آهویی که ضامنش شده ضامن من هم شده، تمام سختیایی که داشتم رو کاری کرده که خودمم نفهمم و یهو بی حس بشم! همین که الان هیچ فرقی برام نمیکنه یعنی یه معجزه و یه ضمانت!
امام رضا پشتم هست و این رو مطمئنم، من زیاد نمیرم حرمش، با اینکه منو آورده سمت خودش، اما من مطمئنم که ضامن من شده و کاش زودتر میفهمیدم... همون روزی که میخواستم تو دریا غرق بشم امام رضا ضمانتم کرد، همون روزی که با موتور بد زمین خوردم و تنها یک متر با تیر برق فشار قوی فاصله داشتم امام رضا ضمانتم کرد، همون روزی که رفتم حرمش و گفتم یا این یا هیچ کس هم امام رضا ضمانتم کرد...
امام رضا تمام سختی ها و تمام مشکلاتم رو میبینه و کاری نمیکنه، و چه خوب که کاری نمیکنه، چه خوب که امید به خوبی و پیشرفت من داره، و چه خوب که من در اون روز به دنیا اومدم...
خدایی که 300 سال رو در یک خواب اصحاب کهف خلاصه کرد پس میتونه همه ی روح منو دوباره زنده کنه، میتونه همه کاری بکنه... پس چه غم منو برای نداشته هام، چه غم برای سختی هام
یه مدت حالم برای نوشتن و فکر کردن بد بود، شاید دوره ی مردانه بود که گذشت، خدا توفیق بده و چند کار بدمو ترک کنم که یکیش حرف های بد! هست...
حرف بد نه تو دعوا! تو شوخی کردن و دور همی با بعضی آدمها که نمیشه گفت! خدا توفیق بده و امام رضا کمک کنه اونم حل میشه...
خدایا بی نهایت شکرت
- ۰۴/۱۱/۰۵
- تعداد عزیزانی که این مطلبو دیدن: ۳۱
با سلام. خدا حفظتان کند، ان شاء الله
و نکته مهم اینکه ایمان مسئولیت میآورد و این مسئولیتپذیری بهشکل عمل در زندگی مؤمن جلوهگر میشود.
از شما برادر گرامی دعوت میکنم کتاب «روح توحید؛ نفی عبودیت غیر خدا» از انتشارات صهبا را مطالعه کنید. کتاب کمحجم اما پرمغزیست.