وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ

به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی

وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ

به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی

زخمی در بیابان های تنم... تنها...

خواستم بهترین خودم باشم، خسته ترین خودم شدم...

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

عدالت

دوشنبه, ۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۲:۰۵ ب.ظ

سلام

 

به شوخی یا جدی؟! به خشم یا به محبت؟! به تنفر یا عشق؟! میخواهم کمی از عقاید کهنه ی چندین ساله ام بگویم، که یا تنها همین یکبار خواهم گفت و یا روال خواهد شد و همیشه خواهم گفت

 

بحث فرزند شد! کمی فکر کردم به بار مسئولیتش، نه از باب خرج و مخارج که از باب افکار و اندیشه هایی که قرار است من به او یاری رسانم!

همیشه دوست داشتم بفهمم که از کجا باید شروع کرد، میخواستم من راه سختش را بروم و به فرزندم لقمه ی جویده شده را هدیه کنم، در واقع راه اندیشیدن را، راه پیدا کردن خدا را

 

بعدها فهمیدم که من نمیتوانم افکاری را به کسی قالب کنم! نمیتوانم حتی به فرزندم بگویم که به چه فکر کند و به چه فکر نکند، نمیتوانم بگویم این راه فکر کردن اشتباه است و باید این مدلی فکر کنی...

 

اما پس چگونه میتوانم فرزندم را آموزش دهم که راه را درست انتخاب کند؟! اصلا چگونه با او سخن بگویم که حرفم را بخواند؟!

 

من نه دوست دارم مرا تنها و تنها پدر صدا بزند و نه دوست دارم مرا تنها با اسم کوچکم صدا بزند، من دوست دارم مرا هم پدر و هم رفیق صدا بزند، گاهی که نیاز به کمکم دارد مرا پدر و گاهی که نیاز به راهنمایی دارد مرا رفیق خود بداند، اینگونه شاید بتوانم در قالب رفاقت به او نزدیک شوم، اگر به خودم قول بدهم که او را سرزنش و نصیحت های تکراری نکنم...

 

و اما چه بگویم وقتی از من سوال کند که خدا کیست؟؟!

این همه سال زندگی چه فهمیدم که خدا کیست؟! آیا داشته های خودم را به او بگویم یا یاد دهم چگونه خدا را پیدا کند؟!

خدا در نظر هر کس جوری تداعی میشود، زیرا مغز های کوچک آدمی توان درک خدا را ندارند، کسی او را با مهربانیش و کسی با عدالتش و کس دیگر با رحمتش میشناستش...

 

قطعا برای نشان دادن راه به او خواهم گفت که رفیق من برو و عدالت را در دنیا پیدا کن!

او خواهد گشت در تمام دنیا و در همه ی دنیا آدم هایی را خواهد یافت که برای منافع خودشان عدالت را زیرپا نهاده اند، کشورهایی را خواهد یافت که هیچ عدالتی را رعایت نمیکنند!

به او خواهم گفت خداوند هیچ منافعی را در نظر نمیگیرد جز عدالت، خداوند هیچ چیزی را برای خودش نمیخواهد زیرا که او بی نیاز است!

او خدا را در عدالت خواهد شناخت!

دوباره میپرسد خدا تنها عدالت دارد!؟!

این بار میگویم برو اختیار را بین کارگر و کارفرما، جوامع و دولت ها، پدران و فرزندان پیدا کن!

او باز به دنبال اختیار خواهد گشت و چیزی را خواهد دید که هیچ قرابتی با اختیار ندارد، او خواهد دید که کارفرمایان جوری رفتار میکنند که گویی کارگران را خریده اند، و جوامع نیز همانگونه، و من

و من به او خواهم گفت خداوند صاحب همه چیز است، ما بندگان اوییم و او حق همه چی بر گردن ما دارد اما او ما را مختار گذاشته است، که خوب باشیم یا بد، که کافر شویم یا دیندار! اوست که به جرئت میگوید لا اکراه فی الدین!

 

من به فرزندم خواهم آموخت که رد عدالت را بگیرد، کسی را مجبور به کاری نکند، هر جا عدالت بود پشتش را بگیرد و هر جا ناعدالتی بود خونش را بدهد، من به مرگ فرزندم در راه عدالت افتخار خواهم کرد...

 

به او خواهم گفتم که خداوند از حقش با جمله ی لا اکراه فی الدین گذشت کرده است پس بنده ی او اختیاری ندارد که کسی را مجبور به کاری کند...

 

کاش آزادی را درست معنا میکردیم...

 

خدایا بی نهایت شکرت

  • 💕 پسر خوب 💕
  • تعداد عزیزانی که این مطلبو دیدن: ۳۸

نظرات (۶)

حق برای کسی معنا پیدا می کند که چیزی را ندارد و حق اوست که داشته باشد.

خداوند صمد است، بی نیاز است از داشتن حقی‌. چنین بلند و والا.‌‌‌.....

 

لا اکراه فی الدین با "قد تبین الرشد من الغی" و "من یکفر بالطاغوت" و "یومن بالله" معنی پیدا می کند و کسی نمی تواند این ۳ را جدای از هم ببیند و معنا کند.... :)

 

فقد استمسک بالعروه الوثقی 

لاانفصام لها 

والله سمیع علیم.... :)

جوابتون:
بله اما نمیشه به کسی گفت که باید به خدا ایمان بیاری، یا باید انسان خوبی باشی وگرنه به تو حمله میکنیم و تو رو میکشیم، و این موقع لا اکراه فی الدین معنا پیدا میکنه

همه ی حرفا درسته اما اینو برای بچه ای گفتم که تازه دنبال خدا میگرده نه کسی که عمقی به خدا نگاه میکنه

و البته که ما همین نفس کشیدنمون هم مدیون خداییم و حق خدایی اون چیزی نیست که خدا از روی نداشتن براش ایجاد بشه... ما همیشه مدیون خداییم...

و در آخر اینکه گفتم که خدا در روح و مغز هر کسی جوری تجلی میکنه چون روح و مغزمون گنجایش درک کامل رو نداره...

ممنون می شم بگید کجا به افرادی گفتن "اگه به خدا ایمان نیاری بهت حمله می کنیم و تو رو می کشیم". ؟

 

اگه ممکنه الزام برای مستند حرف زدن رو در این باره داشته باشید :)

جوابتون:
من نگفتم کسی گفته، من میگم نمیشه گفت، و کسی هم نگفته چون نمیشه همچین حرفی زد، همونطور که پیامبر برای اسلام آوردن کسی به کسی حمله نکرد، همونطور که امام علی مخالف جنگ با ایرانیان بود...

همین که میگین کسی نگفته منظور منه، دقیقا همین!

کسی نمیتونه کس دیگه رو مجبور به دینداری یا کافر شدن کنه...

شما می گید نمیشه گفت باید به خدا ایمان بیاری و انسان خوبی باشی وگرنه بهت حمله می کنیم و تو رو می کشیم.....

 

دارید نفی می کنید و غلط می دونید این کار رو و بر عدالت تاکید دارید که درست هم هست.👌👌✌

 

منتهی انسان معمولا وقتی چیزی رو نفی می کنه که دیده باشدش و بخواد بگه این نه! این باید نفی بشه...

 

سوال من هم همینه از شما. کجای جامعه ی امروز دیدید چون کسی به خدا ایمان نیاورده یه عده بهش حمله کردن و کشتنش. من ندیدم. واقعا برام سواله که کجا دیدید و اگه جایی دیدید و به خاطر این قضیه واقعا به کسی حمله کردن واقعا کشتنش و مستند دارید حتما باید این اتفاق محکوم بشه.

 

این حرف حرف سنگینیه. تبعات داره. برداشت های متفاوت میشه ازش. نمیشه گفت و رد شد و بعد بگیم کلی گفتیم. گاهی استدلال های ذهن ما کلی اند. وارد جزئیات که می شی می بینی اصلا این‌طور هم نبوده.

جوابتون:
اینکه شما میخواین همه چیز رو با مستند دنبال کنید، اینکه میخواین دنبال حقیقت باشید خوبه، خیلی هم خوبه، ولی خب خیلی حرف ها رو هم نمیشه گفت چون کسی که کار بدی میکنه مسلما مستنداتش هم از بین میبره...

و اینکه گفتم نمیشه برای مسلمان کردن کسی به کسی حمله کرد هم منظور این نیست که این اتفاق افتاده، منظور این بود که مثلا بگم "همه ی آدم ها لیوان رو اول پر میکنند و بعد میخورند و نمیشه اول لیوان خالی رو خورد و بعد پرش کرد" و شما برای این حرف من الان دنبال مستندات هستید و اصرار دارید که من منظوری داشتم از گفتنش

و این مورد رو هم اضافه میکنم که من هم مثل شما به خدا ایمان دارم و من هم دنبال حقیقت هستم و این رو هم میدونم که بدون مستند حرف ها باد هواست، و این رو هم ظاهرا از شما بهتر میدونم که گاهی مجبوری بدون مستند حرف بزنی...

و در آخر اینکه من منظور خاصی یا تیکه ی خاصی یا هر چیزی که شما ازش تبعات سنگین ساختی رو منظورم نبوده، ولی در عین حال هم دوست دارم فرزندم با عقل و منطق و کمی احساس به دنبال حقیقت بگرده نه تنها مستندات، چون مستندات ممکنه دچار تغییراتی بشن که آدما رو گمراه کنند...

من که منظوری نداشتم و با فرزندم حرف زدم ولی بزارید این رو هم بگم که خیلی حرف ها رو نمیشه و نباید زد>! شاید دلیلش ترس یا فرار باشه!>!

بله ممکنه مستندات مختلفی از بین رفته باشه.

 

اما غیر مستند حرف زدن و این اتکا که همه ی مستندات از بین رفتن اتفاق خطرناکیه.

 

چون به راحتی فضا رو باز می کنه برای اینکه هرکسی بیاد حرف بی اساس بزنه و بعد هم که بگی اساس حرفت چیه؟ چرا اینو می گی؟ بگه مستنداتش از بین رفته و همین که من می گم درسته یعنی قبول کنید که درسته!

 

من فکر می کنم اگه کسی به درستی حرفش ایمان داشته باشه و بتونه حرفش رو ثابت کنه دلیلی برای ترس وجود نداره. اگه واقعا به حقیقتی رسیده و مدرک هم داره براش چرا سکوت کنه؟

 

همینطوره...

تربیت کودک برای فکر کردن خیلی مهمه. یه چیزی که تازگی ها توی دانشگاه باهاش مواجه شدم "فلسفه برای کودکه" ... خیلی جالبه... به بچه ها یاد می دن چطور از زاویه های مختلف به مسئله نگاه کنن و بهترین زاویه دید رو عقلانی انتخاب کنن.

 

و البته که عقل عالی هست، اما کافی نیست. حکایت دل حکایت دیگری است.....

 

بالاخص در امور دینی که دین اگرچه عقلانی هست اما تا دل یک نفر نخواد بپذیرتش هزار جور طفره می ره از زیر قبول کردن منطق  :) 

جوابتون:
واقعا فکر میکنید گفتن چیزایی که کسی خلاف میل قدرت دیده و مطمئنه رو بیان کنه؟؟؟!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟

خدایا دمت گرم که امامانی رو فرستادی که میشه به کاراشون استناد کرد...

مگه غیر اینه که امام حسن هم به گمراهی و بد کاری معاویه ایمان داشت و میدونست و مطمئن بود اما سکوت کرد؟؟! مگه غیر اینه که غیر از امام حسین (اگه اطلاعاتم ناقص نباشه) کسی قیام نکرد؟!
پس حتما میدونستند که حرفی بزنن و کاری بکنند عین خودکشیه و کسی رو هم نمیتونند با خونشون آگاه کنند! جز امام حسینی که نامه از مردم داشت و همه ی مردم به امام حسین و وقایع کربلا بینا بودند!

پس خیلی وقتا باید سکوت کرد... مثل مختار که با توابین نرفت و گفت این کار خودکشیه!
ولش کنید
 من اشتباه کردم با فرزندم بلند بلند حرف زدم

ممکنه یکی حرف مستند داشته باشه و برای اقتضاء سکوت کنه. بله امکانش هست.

 

اما خیلی وقت ها این "من نمی گم چون می ترسم دردسر بشه برام" ها از روی دیدن حقیقت نیست، اتفاقا از روی نداشتن حقیقته. بعضی وقت ها یه دریچه ی گریزه. که کسی بیاد چیزی که صرفا شنیده یا دیده ولی از عمقش مطلع نیست رو بگه و در بره.

 

بعد می گی کو دلیلت؟ می گه نیست. از بین بردن :)

 

کسی که حرفش درست باشه و محکم حرف بزنه گیر نمیفته. دلیلی هم نداره که بترسه :)

 

یه وقتی یه عده می گن ما می ترسیم! وای! میان می برنمون! میان چیکارمون می کنن :) آیا یک مسلمان حقیقی که یقین پیدا کرده میاد به خاطر "ترس" حقیقت رو کتمان می کنه؟ 

 

آیا ائمه به خاطر "ترس" چیزی رو کتمان کردن؟ :) بعد هم در کوی و بزن گفتن وای ما می ترسیم و این ها؟ :)

 

یه سری چیز ها توی ذهن ما که هست درسته ولی به میدان که میاد اونقدر ها نه انگار‌.

 

تطبیق شخصیت های تاریخی و وقایع تاریخی با زمان معاصر هم کار هر کسی نیست. بهتره کسی واردش نشه... کلا هرکسی با هر عقیده ای. چون مثلا اوایل انقلاب یه عده می گفتن مسعود رجوی مانند علی(ع) تنهاست. بشتابید به یاری اش... :) اما درست بود الزاما؟ نه... اگه افراد دیگه ای بخوان تاریخ رو مصادره به مطلوب کنن الزاما درسته؟ باز هم نه....

 

قصدم ناراحت کردن شما نبود

فضای بیان همینه دیگه .... پیام دادن و جواب گرفتن.

ببخشید اگه باعث ناراحتی شدم⚘🌱

 

 

جوابتون:
نه من ناراحت نمیشم
ائمه نمیترسیدن، اما مخفی میکردن چون اقتضای زمانشون همین بود، چون اگه میگفتن ممکن بود جامعه بدون راهنما و امام بشه، چون ممکن بود کسانی بازی رو به سمت خودشون بچرخونند و زحمات امام رو بی نتیجه بزارند، چون شبیه به خودکشی بود...
من نه امامم نه مختارم و نه هیچی، هیچ کاری هم به سیاست و دین کسی ندارم، تنها حرفم اینه که خیلی از حرفا بدون سندن ولی عین حقیقتن

ولش کنید من کمی با فرزندم حرف زدم...

ولی اینو بدونید که شما نمیتونید جلوی ارشد خانواده ای که شروع به بد بودن کرده از بدیاش بگین!!!!!

ولش کنید...
خودتون خوبید؟؟

من شک دارم ائمه به حقیقتی غیر از چیزی که سند براش باشه امر کنن... :)

 

لااقل برای اثبات به خودمون هم گاهی بگردیم دنبال سند عقایدمون. نه برای اثبات ب کسی. برای اینکه ببینیم پیش فرض های خودمون فاصله اش با واقعیت چقدره ...

 

 

سلامت باشید. شما خوبید؟

جوابتون:
مستندات دارما ولی قابل ارائه نیست، ولی به هر حال مستنداته

ممنون خوبم

هر چه میخواهد دلِ تنگت بگو! زود باش بگو دیگه! اَههههههه!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">