وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ

به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی

وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ

به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی

زخمی در بیابان های تنم... تنها...

خواستم بهترین خودم باشم، خسته ترین خودم شدم...

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان

من یک قاتل هستم

شنبه, ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ۱۱:۱۶ ق.ظ

سلام

 

درست شنیدید! من یک قاتل هستم!

هرچقدر با خودم کلنجار میرم که همه چی درست میشه همه چی عادی میشه همه چی برمیگرده! اما انگار نه انگار! همه چی اینقدر جدی پیش میره که انگار هیچ جایی برای اصلاح، برای بازگشت، برای بهتر شدن باقی نمیمونه!

نه کسی برای شنیده شدن دارم، نه محیطی برای آرامش گرفتن، نه وقتی برای تنها بودن، این یعنی نداشتن نیاز های اولیه ی انسان بود!!

من قاتلم، قاتل خودم، قاتل تمام آرزوهایم، قاتل آزادی ام، قاتل دلخوشی هام، قاتل ارتباطاتم، قاتل شخصی پر از شور و شوق و ذوق!

 

آزادی معنای بزرگی دارد! هر که دارد نمیداند که دارد و هر که ندارد به وضوح میداند که ندارد! شاید برای من اسمش آزادی نباشد، شاید نداشتن باشد، نداشتن همان خصوصیاتی که انسان را مجزا میکند!

 

گاهی که تنها میشم، همون مواقعی که کسی نه حالی ازم میپرسه و نه حرفی برام میزنه، همون روزایی که تنهایی سر میکنم تا شب دوباره به زندان خودساخته برم و با خط روی دیوار منتظر آزادی باشم! همون مواقع فکر میکنم که اینها نه امتحان الهی برای بزرگ شدنمه و نه رحمت الهی! فکر میکنم اینها تنها عذاب هایی ست برای انتخاب های نادرست من! برای کارهای بد من!

هر چه که هست فکر میکنم نه بزرگ شدم و نه انسان! تنها برای تو سری خوردن و آسیب دیدن ساخته شدم!

خیلی حالم بده! خیلی وقته آدمی برای ارتباط برقرار کردن نداشتم!

آدمایی رو دیدم که منافع شخصیشونو به همه چی ترجیح دادن! کسایی رو دیدم که برعکس حرفاشون "من" براشون کمترین ارزشی نداشتم!

یادتونه قبلا میگفتم میبخشم؟! همه رو میبخشم؟! الان میگم نمیبخشم، از هیچ کس نمیگذرم، چرا بگذرم؟! چرا دردای من باید عادی بشن؟! درد کمر درد بی خوابی، درد سکوت، درد خودخوری، درد عصبی، درد فشار خون عصبی، درد روده ی عصبی، چراااااااا؟؟

عصبیم!

عصبی از تمام آدمهایی که زندگی میکنند و زندگی من رو نمیبینند!

وقتی زندانی فکر میکنی همه نگرانتن! فکر میکنی همه دنبال آزادیتن، اما وقتی بیرونو میبینی میبینی هیچ کس به فکرت نیست! هیچ کس براش مهم نیست کجایی، چیکار میکنی!

اما خوبیش اینه که آدمای بیخیال رو نمیبینی! اما من هم زندان خودم رو میبینم و هم آدمهایی که هیچی براشون مهم نیست!

دارم به این فکر میکنم که آدمهای ناتوان مذهبی ترن! من که ناتوانم بیشتر به نیروی ماورایی اعتقاد پیدا میکنم، من جز خدایی که قدرتش از همه بیشتره خیلی خیلی بیشتر معتقدم تا کسی که غمی نداره! پس شاید واقعا هیچ اتفاق ماورایی قرار نیست بیوفته!!!

 

شاید من توهم زدم و فکر میکنم قراره به زودی خبر آزادی رو بشنوم! قرار هر جا دلم میخواد برم و هر چی دلم میخواد بخرم و هر وقت دلم میخواد بخوابم و هر چقدر میتونم سیگار بکشم! هر وقت دلم خواست برم پیش مادر و پدرم! کسایی که دوستشون دارم رو سوار ماشین کنم، اینقدر تو شهر دور بزنم و صدای موزیک رو بلند کنم که یکبار برای اولین بار بلند بلند بخندم و از ته ته ته دلم شاد باشم! واقعا چرا با نوشتن این حرفا اشکم ریخت! مگه اینا چیزای عجیبیه؟؟؟!!

 

چرا اینقدر تنهایی آدمو اذیت میکنه؟؟!

شما مسئولین!

 

خدایا بی نهایت شکرت

  • 💕 پسر خوب 💕
  • تعداد عزیزانی که این مطلبو دیدن: ۱۲

نظرات (۶)

سلام

همه فعل و انفعالات ما امتحان‌هایی هستن که ما در انتخاب‌هامون میگریم

اگه خوب انتخاب میکنیم و اگه بد انتخاب میکنیم

اگه انتخاب میکنیم که خوب باشیم و اگه انتخاب میکنیم  که بد باشیم

همه و همه

 

باید تلاش کنیم که مفید باشیم برای جامعه و خودمون و اطرافیانمون، حتی اگه اونا قدر دان نباشن و تشکر نکنن، این وجدان ماست که تایید میکنه و ازمون تشکر میکنه و بالاتر از اون خدا عوض رو بهمون میده چه خیر و چه شر

اگه خوب بخوایم خوب، اگر شر بخوایم شر

جوابتون:
سلام

خیلی ممنون

نظر کامل و عالی ای بود...
ذَلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَىاین آخرین حدّ آگاهی آنهاست؛ پروردگار تو کسانی را که از راه او گمراه شده‌اند بهتر می‌شناسد، و (همچنین) هدایت‌یافتگان را از همه بهتر می‌شناسد!That is as far as knowledge will reach them. Verily thy Lord knoweth best those who stray from His Path, and He knoweth best those who receive guidance.

(سوره نجم - آیه 30)

جوابتون:
گمراه شدم! در واقع کم آوردم و گمراه شدم!
حالم بده...
قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَگفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا می‌گویم (و شکایت نزد او می‌برم)! و از خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید!He said: "I only complain of my distraction and anguish to Allah, and I know from Allah that which ye know not...

سوره یوسف / آیه 86

جوابتون:
من نمیتونم مثل این عمل کنم... من تحملش رو ندارم... من ضعیفم!

من فکر می کنم رنج در نهایت برای همه هست...

یه نفر کسی رو دوست داره ولی بهش نمی رسه

یه نفر بهش می رسه ولی عزیزش از دنیا می ره

یکی دیگه زندگیش خوبه، بچش مریض میشه

یکی دیگه اصلا تا یه سنی به خاطر مشکلات نمی تونه خانواده تشکیل بده

یکی ورشکسته میشه

هرکی یه طوری امتحان میشه........

 

انسان اتفاقا در ممتواضع ترین حالت و خاکسارترین حالت خودش بیشتر به انسان شبیهه...

 

همیشه هم تاوان پس نمی دیم

همیشه هم به خاطر انتخاب هامون نیست

زمین سیاره ی رنج است

 

خداوند هم جبران می کنه

نه توی اون دنیا همیشه

که در همین دنیا هم جبران می کنه

جبرانش همیشه اون چیزی که ما فکر می کنیم نیست

 

همین که قلب ما آدم ها رو روشن می کنه به نور خودش چه نعمتی بالاتر از اینه....

 

اون لحظه ی جبران همیشه هست...

 

کما اینکه ان مع العسر یسری

یعنی آسانی بعد از سختی نیست

همراه با سختیه

همراه هر سختی آسانی هم هست

جوابتون:
تو یه جنگیم! من زخمی میشم و یه دست و یه پامو باید قطع کنند، شما میشی دکتر من، میگم خانم دکتر خیلی درد دارم، خیلی خیلی حالم بده! شما میگی برادرم گریه نکن همه درد دارند همه رنج دارد، یکی پشت جنگه بچش تو جنگ شهید میشه، یکی پاش هیچی نمیشه دستش تیر میخوره، یکی پاش پیچ میخوره! یکی از بلندی میوفته!!
خخخخخخخخخ
نمیدونم آبجی شاید همین باشه که میگی، شاید من شلوغش کردم....

نه اصلا شلوغ کردن نیست‌. واقعا همینقدر دردناکه و شما واقعا خیلی درد دارید.‌‌..🤧💔

جوابتون:
میدونی راستش دلم برای همه چی تنگ شده، دلم برای زندگی کردن تنگ شده!
رفتن به بیرون شهر و دراز کشیدن رو به نور آفتاب! آتیش درست کردن و چایی گذاشتن!
حتی خونه ی فامیل رفتن، همه و همه!
دلم واقعا تنگ شده، برای همه چی

بعضی وقت ها آدم دلش برای نداشتن تنگ میشه حتی به جای داشتن.🤧🥲💔

 

خیلی شرایط سختیه

حتی شاید از دلتنگی برای داشتن هم سخت تر باشه...💔

جوابتون:
روزی که وبلاگ زدم و حتی روزی که دوباره اومدم وبلاگ هیچ وقت فکر نمیکردم بخوام این حرفا رو بزنم، هیچ وقت فکر نمیکردم این شکلی بشم، همیشه من آدم کاملا تغییر پذیر بودم

همیشه شاد، همیشه بی خیال دنیا، همیشه دور از غم و غصه

هیچ وقت نفهمیدم بقیه چقدر درد دارند که صداشون درمیاد، چون من خودم چیزی نبود که بتونه صدامو دربیاره...

بچه که بودم آدمای پر درد و پر غم که تو حرفاشون غم رو میشد فهمید رو دوست داشتم، دلم میخواست مثل اونا باشم، اما در عین حال هم میخواستم از زندگی لذت ببرم، برای همین هیچ وقت شبیه اونا نشدم، تا اینکه یکی از اونا شدم!!!!

هر چه میخواهد دلِ تنگت بگو! زود باش بگو دیگه! اَههههههه!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">